محمد تقي جعفري

321

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در دورانهاى قبلى خشكيدن آب حيات زندگانى اصلا مفهومى نداشت ، آن چه كه بود مرگ طبيعى يا كشته شدن به دست عوامل مزاحم طبيعى وانسانى بود كه در حقيقت جلو جريان آب حيات جان را مىگرفت ، ولى به حكم تكامل عجيب وغريب انسانها در اين قرن پيش از آن كه عوامل جبرى مرگ سراغ زندگى زندگان را بگيرد ، خود آب حيات جويبار وجود آدميان مىخشكد و يا بخار مىشود ووسيلهء تنفس قدرتمندان قرار مىگيرد . تفسير ابيات خر بىنوا تقلاى زياد كرد كه روباه را از خود دفع كند ، ولى جوع الكلب سراسر وجود خر را فرا گرفته بود ، لذا طمع وحرصش پيروز وشكيبايىاش با شكست مواجه گشت . اين اولين جاندار نبود كه قرص جوى گلويش را مىبريد ، بلكه تاريخ بشرى پر از انسانهايى است كه به هواى لقمهاى گلوى خود را بريده‌اند . پيامبر ما كه دمساز حقايق بود ، فرموده است : فقر به كفر نزديك است . خر كه اسير گرسنگى گشته بود با خويشتن چنين گفت كه اگر هم روباه در بردن من مكرى به راه انداخته است ، فرض مىكنم كه اين مكر مرا طعمهء مرگ خواهد ساخت . اين مكر را مىپذيرم ، تا از عذاب گرسنگى رها شوم ، زيرا اگر زندگى اين است كه من دارم ، مرگ بهتر از اين زندگى است . خر اگر چه در حادثهء هولناك شير توبه كرده وسوگند خورده بود كه ديگر از حيله پردازىهاى روباه فريب نخورد ، ولى بالاخره خر بود و به خطاى خريت مرتكب گشت . اين حرص وطمع چيز سادهاى نيست ، بلكه ( ( 2823 ) ) حرص كور واحمق ونادان كند مرگ را بر احمقان آسان كند مرگ براى خران وخر صفتان چيز ساده ايست ، زيرا اينان از آب حيات جاودانى جان محروماند ، لذا بر مرگ زودرس جرئت مىورزند وشعلهء حياتشان را با دست خويش خاموش مىسازند .